ني ني قوي من
سلام ني ني قشنگم . ازت ممنونم كه اينقدر قوي هستي و دل مامان و بابا رو شااااااااااد كردي. ديروز صبح ساعت 7 با دايي رضا اومديم تهران و ساعت 12 مطب بودم . اگه بدوني تا برسم مطب چقدر نگران بودم . رسيدم به مطب رفتم پيش منشي گفتم من ساعت 5/2 نوبت دارم ولي اگه مي شه من از شمال مي ام زودتر پذيرش بشم . نشستم با يك خانومي شروع به صحبت كردم كه زمان بگذره گفتم حداقل 2 ساعت كمترين زمان معطلي منه چه بهتر كه با حرف زدن از استرستم كم كنم . هنوز 20 دقيقه نشد كه از داخل اتاق دكتر صدا كردند خانم زابلي خانم زابلي .... با تعجب نگاه كردم و دويدم داخل رفتم روي تخت سونوگرافي نشستم قلبم داشت در مي اومد دكتر تا از يك اتاق ديگه بياد پيشم من 10 دقيقه...
نویسنده :
لیلا
12:49


